هر جوری که فکر میکنم ، هر چیزی ممکن بود برام جز وضعی که الان
ایجاد شده و دارم ؛ مثلا میومد سراغم ، توی این نم نم بارون میرفتیم
بیرون ، توی یه کافه خوشگل همین اطراف ، یه لَته داغ داغ
با موسیقی لایت کافه و فضای دلبر بیرون مینوشیدیم و فقط بهم
چشم میدوختیم و به استهزا میگرفتیم این دنیا و غما و دردا و
درگیریاشُ ، چون من اونو داشتم و اون منو و جفتمون آرامش بودن
یکی که میفهمتش و از هر کسی توی این دنیا بی نیازش میکنه رو
برچسب:
نویسنده: سینا نیکنام