خرید بک لینک

درباره سایت

105

امکانات وب

نقطه سر خطکامنت های پرمحبتتون رو دیدم و خوشحالم واقعا که تونستم این شکلی یه کنجی از دلای بزرگتون رو برای خودم داشته باشم ♡ + احتمالا با حذف وبلاگ ، آدرس من از قسمت دوستانتون رفته وفقط کسایی میان که آدرس منو بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: جمعه 12 شهريور 1400 ساعت: 21:28

هر جوری که فکر میکنم ، هر چیزی ممکن بود برام جز وضعی که الان ایجاد شده و دارم ؛ مثلا میومد سراغم ، توی این نم نم بارون میرفتیم بیرون ، توی یه کافه خوشگل همین اطراف ، یه لَته داغ داغ با موسیقی لایت کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:54

شاید واقن رنگارو بلد نیستن وگرنه با لنز طوسی عسلی کسی دابسمش

" پررو قرنیه مشکی " نباید بگیره قاعدتا

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:54

بیشتر از اینکه استرس خودمو داشته باشم ، استرس مامان بابا رو دارم ، بابا که میره اداره و مامان :( که باید یک شب در میون بره پیش مامان بزرگ آقاجان بخوابه ؛ الان زنگ زد که آقا جان ساعت 4 صبح داشته توی خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:54

دو روز پیش عمه گفت برای اینکه توی خونه نپوسی ، بیا بریم دوردور ؛ خلاصه که الکی الکی یه تومن سه نفرمون توی شاید 4 ساعت زدیم زمین و اومدیم ؛ شبم خونه مامان بزرگ موندیم و عمه کلی برام پیانو زد و منم یکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:54

696ک.م *-* بهم فیلم note book رو پیشنهاد کرد ♡ بسی فیلم زیبایی بود ولی راجع به lacrimal gland خودم و ذخایر رو به اتمامش چیزی نمیگم ، چونکه من اساسا انسان احساسی هستم + پیشنهاد میشه ++ کم پیش میاد ولی خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:54

697نمیدونم شما چطوری با اشتباهات و سوتی هاتون کنار میاین ولی قطعا کسی مثل من انقدر غیر منطقی خودش رو قانع نمیکنه :)) وانقدر مغز ماهی طوری ناراحتیش رو فراموش نمیکنه :)) بنده توی بورس سوتی ای دادم که فقط ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:54

دیروز با عمه ها رفتیم بیرون ، شلوار و تقویم پلنرِ مستر نوت و قابزرشکی برای گوشیم خریدم ( همشون توی خیابون خودمون بودن و خلوتِ خلوت بود) راستش داشتم دیوونه میشدم تقریبا -_- و بازجای شکرش باقیه که عمه هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:54

میگن مامان بزرگ آقا جان دیگه حوصله همو ندارن -_- بعدشم سریعنتیجه میگیرن که آره ازدواج فقط شیش ماه اولش و فلان :/ چرا واقعا؟ :( نتیجه گیریای این مدلی رو دوست ندارم به هیچ وجه ... من نمیخوام اینو ، همیشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:54

700

الان داشتم بهش نگاه میکردم ، چقدر حس خوبی داره این

تصویر روی تقویم پلنرم ^^

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:54

چرا توی این هوای دلبر منم نباید مث هم اتاقیام برم قدم زنون یا

دور دور کنون با یار؟ :(

#برف

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:47

دیشب بعد از اینکه از خوابگاه دوستمون درومدیم رفتیم خوابگاه خودمون که یهو ق.س گفت خنثی ما بریم داخل ، درس که نمیخونیم بیا بریم بیرون من دلم شیک میخواد ، خلاصه که رفتیم حاجی بابا واون شیک خورد ، منم بستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:47

بنظرم درستش اینه که جمعه صبح پاشم آب پرتقال درست کنم بریزمتوی قمقممون ، کیکی که دیشب توی ساندویچ میکر درست کردم رو بذارم توی جعبه گل گلیِ صورتی ، یه اسنک سالم و خوشمزه درست کنم و بذارم توی ظرف سبز پستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:47

دو روز گذشته : کاراموزی صبح کاراموزی عصر خرید تولد ل.ف ژله درست کردن برای تولدش (دو رنگ -_-) تا 2 شب تربیت بدنی ساعت 8 صبح ستاد مرکزی دانشگاه ساعت 11ستاد دوم دانشگاه ساعت 12 گریه توی راهرو ساعت 13 (مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:47

بگو که زنده ای . . .

برچسب: نویسنده: سینا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:47

صفحه بندی